به امید زنده بودن، به فرار از این تباهی
تهِ کوچههای وحشت، سر پیچ بیپناهی
توی رقصنور مرگ و وسط هزار تا سایه
بغلم کن از جهنم، برسون به انتهای↓
یه خیابون قدیمی که تهش فرعیِ خونــه
بوی اشکآور تندش، توو گلوی هردومونه
روی آسفالت شکستهش پُرِ دود و خوردهشیشهس
که غروب گریهدارش، از گذشته تا همیشهس
توی انقلابِ چشمات، شبِ شعرِ سرخِ لبهات
منو از قفس رها کن... ببرم به عمق شبهات
تو شبیهِ گریههامی پُری از سکوتِ فریاد
به سلامتی اشکات، میزنیم به قلب جلّاد
بههزار درد و نفرین، بههزار بند و زندون
شده قلبِ ابری تو، هدفِ گلولهبارون
توو چشات غروب حسرت، روی دوش من یه کولهس
بغلم کن از ته دل، بدنم ضدّ گلولهس
چیزی از افق نمونده، جز یه ماهِ توی گونی!
روی گونهی کبودت... یه شیار استخونی
با سکوت نبضِ دستات، دلِ غصهها شکست و...
توو دلای هر دوتامون، غمِ آسمون نشست و...
خبر از سحر نداره شب بیستارهی ما
بغلم کن که بباره دل پارهپارهی ما
غم شیشهایمو بشکن... به طلسم شب اسیرم
سرتو بذار رو شونهم، که به جای تو بمیرم
بذار از توو قلب زخمیت یه ستاره دربیاریم
دلمونو مُثله کردن ولی #ما_ادامه_داریم
مهدی_خدابخش