به نام یزدان پاک
ای مسلمان اندکی اندیشه از بهر خدا
کی خدا نازل کند احکام پُر قهر و جفا
دائماََ گوئی که الله مهربانُ الراحمین
از چه رو اینجا و آنجا بد کند با ظالمین
او اگر آگاه باشد عاقبت من کافرم
آفریدن را چه حاجت گر که خواهد کیفرم
یا که او را دانش از فرجام مخلوقات نیست
یا اگر داند چنین ظلمی از او در ذات چیست
گر که او گوید که من مختارم اندر کرد و کار
پس نداند عاقبت من کافرم یا رستگار
آن خدایی که ندارد دانش از بدو و ابد
بر چه مبنایی خدای آگه و قادر بُوَد
این خدایی که شما بر در گهش در سجده اید
خالقش خود بوده اید گوئی به چاه افتاده اید
چاه مذهب را نباشد انتها ای با خِرد
چون شوی غافل از آن عمر گرانت میبرد
گر که مذهب آمد از بهر هدایت در جهان
یا که آمد تا کند آگاه ما را از نهان
این تناقضهای فاحش اندر آن از بهر چیست
این خدای پُر غضب را حاجتش در کار چیست
گر کتاب آسمانی سِرّ گیتی وا نمود
در پی دانش دویدن را دگر برما چه سود
این جهان تکلیف گر باشد فقط ذکر و سجود
اینهمه اسرار در گیتی دگر بهر چه بود
گر خِرد داری در اینها اندکی اندیشه کن
این تعصب را رها، علم و خِرد را پیشه کن
گر خدایی باشد و گفتار گر خواهد کند
او نه از موسی نه از عیسی نه از احمد کند
بشنو از بیجان و باجان کائنات و از جهان
دائما پیغام آید آشکار و از نهان
صادق مبارکی